برای فرشته کوچولوی نازمون السا
 
_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_
 
 
 
 
 
نایت اسکین
 
 

از پیج السای ناز تو اینستاگرام هم دیدن کنید؛ 

 elsa.fathzadeh                                             




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 | 21:47 | نویسنده : مامان سیما |

      سلام عسل مامانی،

باز میخام به طور خلاصه اخبار این یه ماه رو که البته اتفاق خاصی هم نبوده رو ثبت کنم... این چن وقته با خاله آیدا و گاهی هم خاله فرناز عادت کرده بودیم که بریم دور دور، بازار، خرید یا کافی شاپ ... البته عمر این دوران خیلی کوتاه بود چون ماشین رو فروختیم و ایشالله تا دی ماشین جدیدمون (ال90) در میاد ولی ترک عادت موجب مرض است ... اونم چه مرضی غمناکغمناک حالا که ددری شدیم ماشین نیست البته بدون ماشین هم میشه فقط چون فنچول مامان هم همه جا ما رو همراهی میکنه اینه که بدون ماشین سخته ... خلاصه روزا فعلا تکراری پشت هم میان و میرن
ایشالله کارای ساخت و ساز و گرفتن وام و ... شرکت که تموم شه خودمم میخام تو شرکتمون مشغول به کار شم ...
یه خبر دست اول این روزا هم بله برون و مراسم عقد دختر عمه میناست ایشالله که خوشبخت شن تشویقجشن

چن تا عکس از السای این روزا ...

      الان هم داریم حاضر میشیم بریم بازار خندونکمحبت




[ موضوع : خاطرات روزمره السا جون]
تاريخ : سه شنبه 30 آبان 1396 | 17:03 | نویسنده : مامان سیما |

      سلام عشقققق مامانی،

چن وقت پیش براتون سفارش یه سری بافت داده بودم که امروز به دستم رسید ... واقعا عالیییی هستن، من که خیلی خیلی راضی ام و اصلا فکر نمیکردم به این قشنگی در بیان محبتبوس
فقط تونستم با اون همه شیطونی که داری با یکیشون ازت عکس بگیرم ...

... مبارکت باشه عسل دوست داشتنی منننن ...
محبتزیبابغلبوسچشمک

اینم یه عکس دست جمعی ...

مامانایی که دوست دارن لباس، کلاه، شالگردن یا هر بافتنی رو سفارش بدن آدرس پیج رو پایین میزارم :

aaliibaft@

تو پرانتز اینم بگم خدمت عروسک نازم که امروز نهار کوفته گذاشته بودم که برای اولین بار کاملا درسته و سالم و گرد موند و موقع پخت هم وا نرفت، تازه اولین بار هم بود که داخلش آلو گذاشتم البته از سریای بعد گردو و خرما هم میذارم آخه بابا جون خیلی دوست داره ...
اینم یه عکس فوری فوتی از سر اجاق ...
یکمم آبش زیادی خشک شده ...




[ موضوع : خاطرات روزمره السا جون,خریدهای السا جون]
تاريخ : شنبه 29 مهر 1396 | 19:00 | نویسنده : مامان سیما |

      سلام نفس مامانی،

خوشگل خانوم بابایی 2 هفته ای هست که روز تعطیلشونو از 5شنبه به جمعه تغییر دادن، آخه طی یه تصمیم اساسی برای ورزش، بابایی شبا استخر و پیاده روی تو برنامشونه و منم که عاشق شناااا ،به خاطر  شما نمیتونم تو طول هفته برم به همین خاطر قرار شد، ددی جمعه ها خونه باشن و شما رو نگه دارن تا من برم استخررررر ...
خلاصه امروز که جمعه بود بابایی خونه بودن و بعد صبحانه برنامه پارک ریختیم که شما رو ببریم بگردونیم، عسل مامانم که عاشق تاب بازی و سرسره ... البته اول یه سر رفتیم شهرک صنعتی و بعدش پارک شیخ شهاب و از اونجا هم پارک محل خودمون ...

و مادر بودن، زیباترین شادی دنیاست
و نمی دانی
من به خاطر تو چقدر به اشک هایم خندیده ام ...محبت




[ موضوع : شیطونی های السا جون,خاطرات روزمره السا جون]
تاريخ : جمعه 28 مهر 1396 | 19:05 | نویسنده : مامان سیما |

      سلام ماهی کوچولوی مامانی،

این روزا خیلی خیلی شیرین تر و خوردنی تر شدی عزیز مامان، دیگه الان کاملا حرفای اطرافیان رو متوجه میشی و با اون اداهای شیرینت و صداهایی که از خودت در میاری که به خیال خودت حرف زدنه، جوابشون رو میدی، الان خیلی بیشتر از قبل بهم وایسته ای، وقتی تو جمع عای بزرگ وارد میشیم اوایلش فقط بهم میچسبی و از بغلم تکون نمیخوری اما یکم که میگذره یخت وا میشه و با بقیه سرگرم میشی. هنورم که هنوزه هر جا برم دنبالم میای و خیلی بیشتر از قبل وسایل خونه رو برای بازی بهم میریزی مخصوصا وسایل آشپزخونه، البته با این تفاوت که بعد از اینکه کار من تو آشپزخونه تموم شد و میخایم بیایم بیرون شما موظفی که هر چی رو که بیرون آوردی بذاری سرجاش البته با کمک مامانی، خیلی علاقه داری وسایل رو داخل هم بذاری، مثلا اینجوری ...

به در این ماهیتابه بسیار علاقه داری و در بدو ورود به آشپزخونه اول کاری که میکنی اینه که در این رو بر میداری و رو زمین میذاری ...
همونطور که گفتم الان حسابی حرفامونو میفهمی و منم از این توانایی شما حسابی استفاده میکنم و یه سری کارا رو به عهده شما میذارم، مثلا موقعی که میخام مای بیبی تو عوض کنم، میگم السا برو یه مای بیبی بیار و بدو بدو میری میاری، بعدش میگم شلوارتو در آر و برو کنار دستشویی تا بیام ... یا میگم السا کنترل تلویزیون رو برام بیار  محبتبوس البته همیشه هم حرف گوش کن نیستیاااا دلت نخاد کاری رو انجام بدی میگی نه، یه نه قاطع.
هنوزم خیلی خوشگل میرقصی و کافیه من بگم السا نی ناش ناش شما وسط قر میدی ... پریشب مجبورم کردی یه آهنگ بزارم تا برقصی چن دور رقصیدی و خسته نمیشدی ولی دیگه چون وقت خواب بود مجبوری خوابوندمت خواب آلودمحبت
دیگه خیلی موقع ها میذارم خودت تنهایی غذا بخوری میدونم که اینجوری بیشتر بهت میچسبه ...

امممم راستی هنوز خیلی به دایره لغاتت اضافه نشده به جز  ...
جوجه
آبیده (آب بده)
بیب 
جیبک

دیگه چیکارا میکنی متفکر تلفن یا حالا هر چی دم دستت باشه، کنترل تی وی یا دمپایی و .. رو بر میداری میذاری کنار گوشت و مشغول حرف زدن میشی اونم با زبون السایی از دستاتم استفاده میکنی و هر کی از دور ببینه شما رو با اون ژستی کهگرفتی فکر میکنه یه تلفن جدیه کاریه که اکثرا هم شما از طرف مقابل شاکی هستی !!! تلفنشاکیمحبت

راستی از همه مهمتر میدونی چیه؟؟؟؟

دختر زرنگم اعضای بدنشو میشناسه، مثله چشم، گوش، مو، بینی، ابرو، دهان، دست و پا، و وقتی میگم السا چشم، دستتو میذاری رو چشمت، یا السا بینی، دست میذار رو بینیت و ...

فدای دختر باهوش و ملوسم ...




[ موضوع : شیطونی های السا جون,خاطرات روزمره السا جون]
تاريخ : چهارشنبه 26 مهر 1396 | 16:43 | نویسنده : مامان سیما |

      سلام جوجه کوچولوی مامانی،

2 ماهی هست که به وبلاگتون سر نزدم، دروغه بگم سرم شلوغ بوده ولی خب از یه طرف تنبلی و از طرفی هم چون اتفاق خاصی این دوران نیفتاده بود دلیل این کم کاریاست.
و اما مشروح اخبار این دو ماه ...
اولی عروسی خاله فرناز  و عمو امین 27 مرداد بود که ایشالله مبارکشون باشه و سالهای سال شاد و خوشبخت زندگی کنن. دیگه اینکه من اوایل شهریور یه سری لباس براتون سفارش دادم که 29 شهریور به دستم رسید .

ماشالله چه مامان خوش سلیقه ای خندهراضی

خب دیگه چه خبرایی مونده؟؟؟ آهان راستی 31 شهریور دختر دختر عمه شبنم، ستیا جون هم به دنیا اومد، قدمش خیر و به سلامتی زیر سایه پدر و مادر بزرگ شه ان شاءالله جشنخنده

امممممممممم بله یه چیز دیگه هم یادم اومد، 7 مهر با تعدادی از دوستای همیشگی(خاله شادی، خاله زهرا و خاله سمیرا به همراه اهل و عیال) یه مسافرت دو روزه به آستارا داشتیم، البته قرار بود رامسر هم بریم که به دلیل بارندگی بسیار شدید منصرف شدیم.

و اما مهم ترین خبر این دوره کچل کردن خوشگل خانوم بود (14 مهر) محبتمحبتفرشتهخندهزیبابوسبوسزیبا

و در آخر هم چن تا عکس آتلیه خانگی به مدیریت مامان خانوم ...




[ موضوع : مسافرت های السا جون,شیطونی های السا جون,خاطرات روزمره السا جون,روزهای خاص السا جون,خریدهای السا جون]
تاريخ : سه شنبه 25 مهر 1396 | 17:50 | نویسنده : مامان سیما |

      سلام دختر ناز مامانی،

خوشگل خانم، مامانی و بابایی به مناسبت روز دختر تصمیم گرفتن که برای فرشته نازشون یه ماشین شارژی به عنوان هدیه پیشکش کنن، در نتیجه مامانی از یه پیج که تو اینستا پیدا کرده بود یه مدل شیک و ناز و مامانی درست مثله خودت سفارش داد و قرار شد یک روز قبل از روز دختر یعنی 2شنبه به دستمون برسه که خوشبختانه همینطور هم شد. 3شنبه شب هم بابا جون زحمت کشیدن و یه کیک خوشمزه خریدن و به همراه دوستامون یعنی عمو وحید و خاله آیدا، عمو امین و خاله فرناز و عمو امیر و خاله شادی راهی پارک شدیم که هم شما اونجا ماشین سواری کنین و هم جشن کوچیکمونو اونجا بگیریم ...
همونجا بدو ورود یه خانم کوچولوی ناز به اسم تارا که 3 ساله بود همش دور و بر ماشین شما می اومد واسه همین من اونم سوار کردم و همراه با خاله ها رفتیم ماشین سواری ...
عسل مامان، خیلی ذوق میکردی و میخندیدی و معلوم بود که خیلی بهتون خوش گذشت ...

عشقم روزت مبارک ...




[ موضوع : جشن های السا جون,شیطونی های السا جون,خاطرات روزمره السا جون,روزهای خاص السا جون,خریدهای السا جون]
تاريخ : پنجشنبه 4 مرداد 1396 | 18:52 | نویسنده : مامان سیما |

     ... دخترم ای جانم ...

دخترم شیرین تر از شهد عسل
دخترم صد شعر نو یکصد غزل

     دخترم زیباترین رنگین کمان
     آفتاب روشن این آسمان

          دخترم یک عالمه مهر و وفا
          گرترین پیمانه جود و سخا

               دخترم گلدان گلهای بهار
               دانه ی یاقوت زیبای بهار

                    دخترم بر درد بی درمان شفا
                    یک ملک در ظاهری انسان نما

               دخترم الماس انگشتر نشین
               شاهکاری نیست زیباتر از این

          دخترم یک قبله تصویر دعا
          محرم الاسرار تقدیر خدا

     دخترم پیغمبر فرزانگی
     مرحم و درمانگر مستانگی

دخترم شیواترین شعر خدا
واژه چین محفل سر لقا

     دخترم در مهربانی تا خدا
     کشتی لطف خدا را ناخدا

"شعر نو : سید مجید حسینی"

البته فرشته نازم جشن و کادوی روز دخترت محفوظه هاااااااا




[ موضوع : جشن های السا جون,روزهای خاص السا جون,خاطرات روزمره السا جون,خریدهای السا جون]
تاريخ : دوشنبه 2 مرداد 1396 | 14:57 | نویسنده : مامان سیما |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد